تبليغاتX
یادداشتهای یک ذهن ناقص

یادداشتهای یک ذهن ناقص
این وبلاگ در جستجوی معرفت و یافتن آگاهی است. 

خبر آنقدر شکه کننده هست که دل سنگ را نیز به درد آورد. 10 کشته و زخمی حاصل برنامه خاله شادونه در خرمدره استان زنجان است. بیچاره خاله شادونه نه سر پیاز است و نه ته پیاز. اما این موضوعی شد که من خسته دل از آن ملجئی بسازم برای تاختن. تاختن نه به مسئولین و نه به نظام و نه کس دیگر. تاختن به خود. در تمام این مدت حتی یک مسئول محلی پاسخ تلفن گزارشگران را هم نداده است. چند سال پیش هم اگر خاطر مبارکتان باشد حادثه ای مشابه در ورزشگاه آزادی جان سه نفر را گرفت. اما آن زمان هم کسی جوابی نداد. چند سال قبلش هم حادثه ایستگاه راه آهن نزدیک نیشابور جان بیش از 50 نفر را گرفت. باز هم انگار نه انگار.

جدن (اینگونه نوشتم که از جدا متمایز باشد) این روحبه در ما ایرانیان از کجا برخواسته؟ از خودخواهی از عدم برنامه ریزی...

امابه نظر من ما ایرانیان در یک چیز همگی اشتراک داریم و آن هم روحیه اقتدار گرای ماست. از خانواده گرفته تا اداره جزئی در یالقوزآباد سفلی و تا اینجا تهران قلب تپنده اقتصاد و سیاست ایران. باور ندارید؟ اثبات می کنم:

پرده اول: آقای داور بازی پیروزی و تیمی که یادم نیست کدام بود. با آنکه اشتباهات داوری او فاحش بود و من ناشی هم متوجه قضاوت اشتباه او شده بودم در برنامه نود با وقاحت تمام این قضاوت را بهترین قضاوت خود می دانست!!!! او اصلا اعتقاد به اشتباه خویش نداشت.

پرده دوم: در حادثه انفجار ایستگاه راه آهن نیشابور هیچ مقامی از مردم عذر خواهی نکرد

پرده سوم: در حادثه ای که خرمدره به وجود آمده و سه شکوفه پرپر شدند هم کسی ککش هم نگزید. همه انداختند گردن یکدیگر. 

پرده چهارم: در حادثه خمینی شهر اصفهان بعد از آنکه مسئولین گناه را گردن یکدیگر انداختند و از بازی از کی بپرسم خسته شدند نهایتا کاشف به عمل آمد مقصر خانم هایی بوده اند که در ملک خصوصیشان حجاب را رعایت نکرده و گزک دست اراذل داده اند و مورد تجاوز واقع شده اند.

از این مثالها چقدر بزنیم تا بدانید این درد همه ماست. در سوئیتی که بلانسبت به زیست حیوانی خود مشغولیم اتاقی است که ساکنان آن شلخته و بی انضباطند. وقتی هم که می گویی چرا ظرفهایتان را نمی شوییدمی اندازند گردن یکدیگر. اینها همه فرهنگی را ساخته اند که به آن فرهنگ اقتدار گرا می گوییم.

راه چاره چیست؟

راه چاره ساده است. اولین قدم عذر خواهی است. یاد بگیریم که اشتباهات خود را بپذیریم و مسئولیت و عواقب آن را به گردن بگیریم. اینکه آن را کتمان کنیم که مشکلی را حل نمی کند. 

قدم دوم مسئولیت پذیری است. چرا فکر می کنیم مسئولین فقط فرمان راندن است؟ فرمان دادن هست اما جوابگو بودن هم هست. اگر قولی دادیم به آن عمل کنیم

قدم سوم نصیحت نکردن است. که الان مندر دام ان افتاده ام. جای نصیحت کردن خود الگو باشیم . چه ضرری دارد عملا به دیگران راه درست را نشان بدهیم؟

راه چهارم را نمی گویم که نصیحت نکرده باشم. خواهشا بنده را ببخشید که نصیحت کردم.

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 22:13 ] [ سینا برادران ]
پرده اول:

در به در دنبال یک پروژه پِژوهشی رفتیم تا یکی از همین نهادهای به اصطلاح مطالعاتی و تحقیقاتی. آدرس که خیلی با کلاس بود. من از تهران زیاد دل خوشی ندارم. جاهای با کلاسش هم مثل در و دهات خودمون می مونه. فقط شلوغتر. (البته به تهرانی های عزیز توهین نشه) با کلی پیاده روی پیدایش کردیم. وارد که شدیم باغی ویلایی بود که معلوم بود از دوران طاغوت به جای مانده . رفتیم و با مسئول بخشی ا آن به گپ و گف نشستیم. انصافا انسان ساده و صادقی بود. گفت چه می کنیم گفتیم دانشجو و بیکار. گفتیم شما چه می کنید. گفت می بینید که همینجا هستم. خلاصه داشتیم حفم می زدیم که از دهانش پرید در دانشگاه ... (از آن دانشگاه های معتبر تهران) تدریس می کنم ... ناگهان حرفش را خورد. سر حرف را عوض کرد و به سیاستهای وزارت علوم پیچید و گفت در فلان شورای وزارت هم مسئولیت دارد و در فلان بخش هم مدیر کل است... نگاهی به دوستم انداختم. بیرون که آمدیم پکیدیم از خنده ....

پرده دوم:

این آدمها چقدر طماعند. طرف در سه چهار پست مسئولیت دارد و مدیریت می کند دست از سر کچل ما دانشجو ها هم بر نمی دارد. شده استاد دانشگاه. البته قبلا هم بوده حالا مسئولیت هم گرفته و هر کجا را هم که به او پیشنهاد بدهند رد نمی کند. خدا حفظش کند. انسان با کمالات و خوش مشربی است. معلوم است در جوانی نیز دستی در مطالعه داشته اما دیگر فسیل شده . بگذریم. سر کلاسها که حرفی برای گفتن ندارد. بچه ها را وادار می کند به کنفرانس و مقاله و .... بگذریم.

دیروز که با دوستم بحث می کردیم گفتم کاش این اساتید یکی از این شغلهایشان را رها می کردند و به ما می دادند. زهی خیال باطل. ما بیکار می گردیم و بعضیها چهار تا چهارتا هندوانه به بغل گرفته اند.

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:26 ] [ سینا برادران ]
چرا گاه نوشتنم نیست. زمانی عاشق نوشتن بودم اما الان انگار باهاش حال نمی کنم. بهر حال بیشتر دوست دارم فلسفه بنویسم. دوستان ببخشند گاهی ثقیل می نویسم. اما حال روزمرگی ها را ندارم.
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:37 ] [ سینا برادران ]
سلام

از جمله بلایای مردان همین خانه نشینی است. عید مسال که همش در خانه بودم به هیچ کارم نرسیدم و در فضایی کاملا رخوت آلود 13 روز از عمر گرانمایه ام را تلف کردم تا همچون گاوان و خران بخورم و بخوابم و به هیچ دردی نخورم. ز خدا می خواهم که هیچگاه دیگر اینگونه نباشم. خدا توفیقاتتان را افزون کند و از این بلا بدورتان دارد. الهی امین

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 10:53 ] [ سینا برادران ]
افلاطون آنرا قرار دان هر چیز جای خودش می دانست. قیثاغورس معتقد بود عدد عدالت ۱۰ هست چون واجد تمامی اعداد است. مارکس عدالت را در جامعه بی طبقه جستجو می کرد و هایک آنرا را در اقتصاد آزاد و رسیدن انسان آزاد به آنچه شایسته آنست می دانست.

عدالت افلاطونی عدالتی تناسبی است. هر کس باید به جایگاه خودش برود. شاه شاه است و پاسدار پاسدار و عوام نیز عوام. پس هیچکس را جایگاهی نا متناسب با آنچه که لایق اوست نباید داد. سخنی به ظاهر درست است. اما اشکالی کوچک دارد. اینکه چگونه می توان جایگاه هر فرد را به درستی تعیین کرد؟ آیا انسانها همچون پیچ و مهره های ماشین هستند که فقط بتوان آنها را در جای خود بست؟آیا این انسان تصاعد و نتزل ندارد؟

مارکس با دیدن شکاف طبقاتی جامعه زمان خود با نگاهی اقتصادی به این مقوله نگریست وآرمان جامعه خویش را عدالت در آرمانشری می دید که دیوار طبقات فرو ریخته اند و همه با هم برابرند. هر کس به اندازه نیازش مصرف می کند و به اندازه توانش کار. این نگاه هم به ظاهر خوبست اما باز هم چند سوال پیش می آید:پس حق کسانی که بیشتر تلاش می کنند چه می شود؟ آیا در این میانه کسانی پیدا نمی شوند که از مازاد کار دیگران به نفع خود سود ببرند؟ آیا خلق چنین جامعه ای که همگان مثل هم هستند نوآروی و تکاپو را از بین نمی برد؟

هایک فیلسوف - اقتصاددان اتریشی از منظری لیبرالی به اصل خودجوشی یا کاتالاکسی در جامعه اعتقاد دارد. اینکه اقتصاد و جامعه قوانین خاص خودشان را دارند تا از بین نروند و انسانها نباید در آن دخالت کنند. انسان لیبرال باید به آنچه شایسته آنست برسد و تنها این خود اوست که در رقابت با دیگران به آن دست خواهد یافت. هایک به شدت تحت تاثیر آدام اسمیت است.

راولز تقریبا آخرین فیلسوفی است که مبسوط از عدالت سخن می گوید. او تحت تاثیر کانت فیلسوف قرن نوزدهمی آلمان است. به اعتقاد او انسانها زمانی عادلانه عمل می کنند که پرده ای از جهل بر منافع خود در جامعه بکشند و بدون در نظر گرفتن منافع خود برای اقدام جمعی و مشارکت اجتماعی قدم بردارند. به اعتقاد راولز امتیازات در جامعه باید متناسب با مسئولیتها باشد نه بر اساس امور سنتی و خون و ... از همین روی تنها در شرایطی بی عدالتی (به شکل محدود آن) معتبر است که باعث گستردن عدالت به صورتی کلی در کل جامعه شود.

عدالت آرمان بشر جهان سومی است. انسانی که در مناسبات اجتماعی خویش احساس می کند حقوق او تضییع شده. عدالت برای انسان جهان سومی آرمانشهری است که آرامش خویش را در آن می جوید. طبیعی است انسان ضعیف همواره عدالت طلب باشد. زیرا عدالت است که همچو سربازی از او در برابر نا ملایمات حفاظت می کند. اما این عدالت هزینه هایی نیز دارد...

[ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 14:58 ] [ سینا برادران ]
یاد من باشد 

که خدا هم تنهاست

و تنهایی فقط سهم خداست

ما زمین را به صدای نفسش آب دهیم

ما زمان را پی قد قامت او افشانیم

تخم آن در هر کوی

که ببارد رحمت

می سراید باران

می رهاند ما را

از فقسهای خیالی زمان

و زمین پر شود از عطر بهار

و زمستان را هم

دوست خواهم داشت

که زمستان نمک است

نمک زندگی چلچله در فصل بهار

گر نباشد دوران

چه کسی منتظر آمدنش خواهد بود؟

چه گلی می روید؟

و کجا زایش ابر

شود آن رود خروشانی

که برد غمها را

ای بهار! از پس رستاخیز

قدمت گلباران

خوش بیا تا نفسی تازه کنیم

دوستان را شادی

دشمنان را انصاف

کوچه ها را پر عطر

خانه ها را پر مهر

و عزیزان مرا آسایش

و نمازم پر احساس شقایق بر آب

و قنوتم را

پر کن از حس نیاز

و خدایا که تویی لایق آن تنهایی

تن تنهای مرا باران باش

خشک از تنهایی است

من تو را بوئیدم

در فضای سیال زمان

و چشیدم چو عسل

در صدای پر پرواز عشق

رونق عشق دگر بار

به بهاران بسپار

تا شود بارانی

آسمان احساس

و زمین تن ما تازه شود

جان گیرد

و برویاند لب جوی

ربنای احساس

خاطرت همچو بهار

در پس ذهن زمستان زده ام شیرین است

پس تو خورشید بیا

تا بروبم ذهنم

همه از گرد و غبار و سرما

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 0:54 ] [ سینا برادران ]

عدالت و آزادی مرا یاد انشای معروف دوران کودیم یم اندازد: علم بهتر است یا ثروت. گویی در نگاه دوگانه انگار ایرانی ما حد میانه ای وجود ندارد. گویی اگر بناست که علم بیاموزیم نمی توانیم سودای ثروت داشته باشیم و اگر به دنبال ثروتیم پس نادانیم. عدالت و آزادی هم چنین موقعیتی در افق ذهن ایرانی ما دارد. اگر عدالت طلب باشیم پس باید تن به توزیع آمرانه ارزشها (تعریف ایستون از سیاست ) بسپاریم و محدودیت ها را به جان بخریم. و اگر آزادی طلب باشیم پس باید وارد کارزار رقابت شد و در جدالی  پایان ناپذیر با دیگران بسر برد. به این توجیه که آزادی مسئولیت دارد. گویی تاریخ سراسر جدال طرفداران این دو مفهوم بوده. انگار ایندو قرار نیست در جایی بهم برسند. اگر عمری بود و عیدی پیش رو داشتیم تلاش دارم بحثی هدفمند از این دو مفهوم را پیش بکشم و درباره آن دو سخن بگویم. برای همین از همین ابتدا موضوعاتی را که در ذهن دارم پیکربندی می کنم تا نه من از حدود و ثغور موضوع خارج شوم و نه مخاطبان بی برنامه و بی هدف مطالب را بخوانند:

۱ - تعریف عدالت و انواع آن

۲ - تعریف آزادی و انواع آن

۳ - طرفداران عدالت و آرمان آنها

۴ - طرفداران آزادی و توجیهات آنها

۵ - جدال عدالت و آزادی

۶ - آیا میان عدالت و آزادی آشتی ممکن است؟

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 12:58 ] [ سینا برادران ]

'گاهی ساختارها بد جوری روی مخ آدم راه می روند. آدم هر چه که تلاش می کند نمی تواند از آنها فرار کند. ساختارها زندان هایی هستند بی میله و دوربین و مامور. در ساختارها زندانیان خود زندان بانان خویشند. هیچ اراده ای برای فرار از این زندان نیست. هر چه شهرها بزرگتر باشند زنجیرهای اسارتمان گویی بیشتر است. اما این ساختارها پدیده های امروزی نیستند. انسان از بدو پیدایش درگیر آنها بوده. این ساختارها هستند که هویت تو را تعریف می کنندو این ساختارها هستند که راه و چاه را به تو نشان می دهندو در فضایی توهم گونه تو را وادار به زندگی آنگونه که می خواهند می کنند. ساختارها در ما درونی شده اند. در قالب کلمات. حتی نجوای درونی ما هم گریزی از این ساختار ها نیست. زبان سترون ما کمتر دل به تغییر دالها می بندد و انسداد معانی مانع از تحول فکر در ما می شوند. زبان صرفا ابزار گفتگو نیست. معیار سنجش اجتماعی است. زبان عرصه سیاست است. به واسطه زبان است که سیاستمداران قادرند تا ارزشها را در غالب دال بار بر کمات کنند. شدید عصبانیم.

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 14:48 ] [ سینا برادران ]

وقتي به هر وسيله اي از سد .ف.ي.ل.ت.ر  مي گذرم حس پاپيون را پيدا مي كنم. حتما فيلمش را ديده ايد. همو كه بي گناه به زنداني در يك جزيره تبعيد مي شود و هر بار كه تلاش مي كند فرار كند نهايتا او را مي گيرند و بدانجا باز مي گردانند. با پاپيون احساس همزاد پنداري مي كنم. زندگي ميان جزاميان نااميد كه در انتظار مرگند. زندانياني كه از نور محرومند و با ديدن نور مي ترسند و به زير تخت مي روند و همه كساني كه برايشان زمان مرده . مر وقت از اين ديوار مي گذرم حس مي كنم همچون پاپيون به دريا مي پرم. دريايي كه همه اش آزادي است. اما هرگاه خود را در ميان ديوارهاي آن گرفتار مي بينم حس زنداني همسايه پاپيون را پيدا مي كنم كه مشنگ شده. حبس در اين ديوارها همچون طناب دار گلويم را مي فشارد. بغض مي كنم، فحش مي دهم و دلم مي خواهد يكي را بگيرم و سير بزنم. اما باز احساس ناتواني مي كنم كه اين كار را هم نمي توانم بكنم.

پاپيون خود من است. خود خود من.

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 22:49 ] [ سینا برادران ]
بالاخره حرف آخر را زدند:

امام جمعه مشهد گفت: نقد كردن نظام اسلامی به هیچ عنوان درست نیست و نباید با نقادی آن از جمله در رسانه ملی، مردم را نسبت به نظام دچار تردید كرد. به گزارش ایرنا آیت الله سید احمد علم الهدی' امروز در خطبه های نماز جمعه مشهد در حرم مطهر امام رضا (ع) با انتقاد از برنامه 'پارك ملت' صدا و سیما افزود: در این برنامه نقد نسبت به نظام صورت گرفته كه این امر به هیچ عنوان درست نیست.

  حضرت آيت الله!

سلام عليكم

سخنان پر مهر شما را شنيديم.

شما ببخشائيد كه ما در ناز و نعمت زندگي مي كنيم و اينقدر توقعاتمان بالاست.

ببخشيد كه ما 3 هزار ميليارد تومان از پول بيت المال را مي دزديم و كسي در اين مملكت ككش هم نمي گزد.

ببخشيد براي يك شغل آبرومند بايد جلو هر مرد و نامردي گردن خم كرد.

ببخشيد با تحصيلات فوق ليسانس بايد كوچه ها را بروبيم.

ببخشيد كه از ما بهتران پشت فرمان سانتافه و آزارا و سوناتا مي نشينند و جلو خواهران ما ترمز مي زنند.

ببخشيد كه سخنان مداحان مملكت ما بيشتر از استادان ما اهميت دراد.

ببخشيد كه با بازار سكه و ارز كاري مي كنيم كه هر چه دلال زالو صفت و مفتخور و سرمايه دار است دعايش را به جان شما و امثال شما مي كند.

شما ببخشيد كه با بي كفايتي خويش در عرض 3 ماه ارزش پول ملي را 40 درصد پايين مي آوريم و اسمش را هم مي گذاريم حباب.

اصلا ببخشيد ما زياد حرف مي زنيم. چون شما به نمايندگي از سوي خدا همه حرف ها را مي زنيد.

ببخشيد گاهي فكر مي كنيم. چون شما عقل فعاليد و من را چه به فكر.

اصلا غلط كرده ايم كه فكر مي كنيم. غلط كرده ايم كه بدي ها را مي بينيم. غلط كرده ايم كه مي خواهيم مملكتمان آبادتر باشد. ما در آن دنيا حتما آبادي قشنگي خواهيم داشت.

شما هيچ خطايي نمي كنيد.

شما همه كارتان درست است.

شما سراسر خوبي و كفايتيد.

باز هم ببخشيد ما همش گفتيم ببخشيد!


[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 15:55 ] [ سینا برادران ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ستیز من با نادانی است. اما برای جنگ با آن شمشیر نمی کشم. چراغ می افروزم. (زرتشت)
امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت