از اینجا رانده و از آنجا مانده
حس یک سرباز شکست خورده را دارم.
حس کودکی بر زمین خورده
حس کسی که در شبی بارانی به چاله پر از آب می افتاد..
اما باید برخیزم...
تشنه یک جرعه دانایی ام
حس یک سرباز شکست خورده را دارم.
حس کودکی بر زمین خورده
حس کسی که در شبی بارانی به چاله پر از آب می افتاد..
اما باید برخیزم...
ستیز من با نادانی است. اما برای جنگ با آن شمشیر نمی کشم. چراغ می افروزم. (زرتشت)